[عمومی , ]
یواشکی نامه ات رو دادی به من خوند مش یواشکی خوند مش هزار دفعه سوزوند مش یواشکی
تا ند ونن این و اون حرفه عشقمون چیه
ند ونن تو زندگی خدای عشق من کیه؟ نمی خوام هیچکی بدونه که دلم کجا اسیره
الهی هیچکی تو رو ازم نگیره دوست دارم برای من گل بیاری یواشکی
سر تو رو سینه من بزاری یواشکی من و تو باشیم و تنها یه خدا تو آسمون که میدونم نمی گه قصه مون و به دیگرون .... دیدنم که اومدی یواشکی بگو عاشقم شدی یواشکی وقتی پیش تو میام یواشکی می گم ار تو چی می خوام یواشکی الهی هیچکی تو رو ازم نگیره دوست دارم خنده کنیم گریه کنیم یواشکی بگیم ای وای چه کنیم وای چه کنیم یواشکی تو یه سجاده بیار برای من از گل ناز دوست دارم پیش تو وایسم به عبادت نماز 
نوشته شده توسط علیرضا در چهارشنبه 11 آبان 1384 و ساعت 10:11 ق.ظ
ویرایش شده در - و ساعت -
()
دیوار كلبه ی عشق بساز
[عمومی , ]
جهان عاشقی بود که مظلوم بار عزت را می فهمید و یک معشوق که لیلی بار علی را می فهمید.ن یک مجنون بود ....یک عاشق.... یک مرد لعنت بر آن نامردی که شمشیر به فرق سر مردی از خدا زد گرچه بسا که ما می دانیم حضورش موجود است و عاشقان را حمایت می کند از آنجا که یا علی مدد ورد زبان همه عاشقان است
نوشته شده توسط علیرضا در یکشنبه 8 آبان 1384 و ساعت 08:10 ق.ظ
ویرایش شده در - و ساعت -
()
دیوار كلبه ی عشق بساز
[عمومی , ]
ازم میپرسن چرا پیرهن مشکی میپوشی؟؟؟؟؟؟؟ سلام آزار چی کردی واسه من تو غیر آزار چی گذاشتی از خودت تو غیرحرفات منو عاشق ندونستی امامن واست می مردم منو از خودت بریدی بعد میگی که نامیدی تو منو کشتی و رفتی بعد میگی هواتو داشتم تو منو چیزی ندادی غیر آه و غم و غصه تو با من یکی نبودی تو ازم خیلیه دوری تو ازم دریغ می کردی تکیه گاه بودنم رو تو ازم چیز ی نذاشتی جز یه تن خسته تو همش فکر فراری فرار از منو سکوتم فرار از این همه دردی که تو گذاشتی تو وجودم تو همش تو فکر اینی که یه روز منو به بینی که چه جور بی تو نشستم میریزم اشکهای خسته ام 

نوشته شده توسط علیرضا در پنجشنبه 28 مهر 1384 و ساعت 11:10 ق.ظ
ویرایش شده در - و ساعت -
()
دیوار كلبه ی عشق بساز
[عمومی , ]
بنام کاتب کتیبه عشق
گفتی که مرا دوست نداری گله ای نیست
بین من و عشق تو ولی فاصله ای نیست
گفتم که کمی صبر کن و گوش به من کن
گفتی که نه باید بروم حوصله ای نیست
گفتی که کمی فکر خودم باشم و ان وقت
به جز عشق تو در خاطر من مشغله ای نیست
رفتی تو خدا پشت و پناهت به سلامت
بگذار بسوزد دل من مسئله ای نیست


نوشته شده توسط علیرضا در پنجشنبه 21 مهر 1384 و ساعت 10:10 ق.ظ
ویرایش شده در - و ساعت -
()
دیوار كلبه ی عشق بساز
|